22 - غزل سلام (نه خداحافظي!)

سلام . چند روزي را براي امتحانات نبودم ! و نيستم.

تقديم به دوستان عزيزم

زندگيتان پراز نور

                                  



ما نه آنیم که فردوس برین بفروشیم

آسمان را به تمنای زمین بفروشیم

ننگ‌مان باد اگر از پی دنیا برویم

خام دینار شویم و دل و دین بفروشیم

سنگ‌مان باد اگر آینه‌ای برداریم

ننگ‌مان باد اگر داغ جبین بفروشیم

ما نه آنیم که در بند کمندی باشیم

یا به پیکار کمان را به کمین بفروشیم

زین‌به‌پشتند حریفان همه از بیم نبرد

ما ولی جان گران پشت به زین بفروشیم

شرق و غرب از کرم ما صله‌گیر است، مباد

خرِ رومی بخریم، آهوی چین بفروشیم

دل مبادا به هیاهوی چپ و راست دهیم

دین مبادا به یسار و به یمین بفروشیم

شرف ما به‌سوی هیچ طرف مایل نیست

ما نه آنیم که در معرکه این بفروشیم

حجرة حنجره هرچند که پررونق شد

ننگ‌مان است که آواز حزین بفروشیم

 

محمود حبیبی

21 - مولانا كجايي ؟!


               







     مولانا ! كجايي ؟!

(( قبل از خواندن مطلب اين زندگي نوشت را از اينجا بخوانيد ))


* اولين بار درباره اين شهيد درنمايشگاه كتاب مطالبي ديدم و بعدها بيشتر آشنا شدم.شهيدي كه كمتر ديده شده بود. نميدانم چه برداشتهايي از اين زندگي كوتاه عارفانه داشته ايد ،ولي بنده سه دريافت از اين نوع زندگي داشتم:

1- اين نوع خاطرات هميشه مرا شرمنده كرده اند ! از اين همه ايمان و يقين ، ناخودآگاه سرم را پايين مي اندازم وبه ادعاي ايمانم مي خندم . خنده تلخ !

- از آن چيزها كه ائمه ما بسيار به آن تاكيد داشتند ، موعظه بود. صحنه اي ، سخني ، و يا رفتاري كه دل را نرم و آماده نزول رحمت الهي ميكند.سرعت گيري كه جلوي لجام گسيختگي نفس را مي گيرد.مطمئنا خواندن و بازگو كردن اين نوع خاطرات از بهترين موضوعات براي پاكي قساوت قلوب است.

-شكنجه ، تبعيد، تراشيدن موي سر ، نابينا شدن و زنده به گور شدن و... براي مايي كه هيچ هزينه اي براي ايمانمان نداده ايم باعث شگفتي ست. درعجبم در زمانه اي كه كمترين بهايي براي خوبي ها نپرداخته ايم ،  انا المومن گويي هايمان گوش فلك را پر كرده است و دست آويز دنياطلبيمان شده !

2 - بعضي برخوردها و صحنه هايي در زندگي پيش مي آيد كه انسان نميتواند لب بگشايد وچيزي بگويد.و ازآنجايي كه كلمات بار تاسف آدمي را نميتواند بكشد فقط مي توان محزون و باچشمي بهت زده نگاه كرد!  صحنه تهمت مردم به شهيد در جريان نامزدش!...

3- حتما شما هم بعد از خواندن اين فتوّت نامه ! غروري شيرين درخود حس كرديد. غروري از داشتن اين چنين ميراثهاي ماندگاري كه در ظلمات آخرالزمان آبروي دينداران را خريده اند! سالها پيش مولوي چراغي به دست گرفته بود و دنبال انسان ميگشت ! اينجاست كه با عزت و افتخاري وصف نشدني بايد فرياد زد كه : مولانا كجايي ! نيازي نيست چراغي در دل شب برداري و به دنبال انسانم آرزوست كوچه پس كوچه ها رابگردي. بيا و انسانهايي را نگاه كن كه در ايمان و استقامت و يقين ،دل از كهنه عارفان برده اند ! انسانهايي كه انّي اعلم مالا يعلمون ربّ عالم را چه زيبا و ستودني براي فرشتگان به تصوير كشيده اند . عشق پيشگاني كه ميتوان نداي محبت و عشق را در سطر سطر مشق زندگيشان ديد. راست قامتاني كه فرشتگان كعبه وجودشان را طواف ميكنند و براي ايستادگي شان  در راه مقدسشان بشارت بهشت را برايشان نغمه خواني ميكنند چرا كه انّ الّذين قالو ربنا الله ثم استقاموا تتنزّل عليهم الملائكه ألّا تخافوا ولا تحزنوا و ابشروا بالجنة الّتي كنتم توعدون.

و خوشا به حالشان !


* چشم به راه دعاي مولايمان اميرالمومنين هستيم كه فرمود :

             نسأل الله منازل الشهدا و معايشة السعدا و مرافقة الانبيا