جون با وفا
جون مهربان!
غلام باوفا!
ماندی و ایستادی.
می توانستی بروی ازمعرکه. بروی و پشت سرت راهم نگاه نکنی! و با وجدان آسوده ، ادامه زندگیت را بگذرانی ، چراکه مولایت تورا دیگر آزاد گذاشته بود که بروی ...
ولی ماندی وایستادی و امامت را رها نکردی.
که برایت ادامه زندگی با حسین معنا داشت. و لحظه هایت با امام ، خوب و خوش بود!هرچند زندگی بامرگ وشهادت!
چه خوش ترسیم کردی ،که این خانواده ،ازخانه نمی رانند،
حتّی نمیگذارند غصّه ای بر خاطرت نشیند و غباری بر دلت سایه بیفکندکه ؛نکند من را رها سازند!
مگراینکه خود «رها» شوی!
و خودت،خودت را نخواهی!
خوشا به حالت،
چه زیبا شد آخر کارت !
که هرکس پای این خانواده بماند،«معطّر»و«روسفید» میشود، رنگ عوض می کند!
می شود رنگش حسینی!
میشود از ایل و تبار حسین!
خوشابه حالت
جون باوفا!
غلام باوفا!
ماندی و ایستادی.
می توانستی بروی ازمعرکه. بروی و پشت سرت راهم نگاه نکنی! و با وجدان آسوده ، ادامه زندگیت را بگذرانی ، چراکه مولایت تورا دیگر آزاد گذاشته بود که بروی ...
ولی ماندی وایستادی و امامت را رها نکردی.
که برایت ادامه زندگی با حسین معنا داشت. و لحظه هایت با امام ، خوب و خوش بود!هرچند زندگی بامرگ وشهادت!
چه خوش ترسیم کردی ،که این خانواده ،ازخانه نمی رانند،
حتّی نمیگذارند غصّه ای بر خاطرت نشیند و غباری بر دلت سایه بیفکندکه ؛نکند من را رها سازند!
مگراینکه خود «رها» شوی!
و خودت،خودت را نخواهی!
خوشا به حالت،
چه زیبا شد آخر کارت !
که هرکس پای این خانواده بماند،«معطّر»و«روسفید» میشود، رنگ عوض می کند!
می شود رنگش حسینی!
میشود از ایل و تبار حسین!
خوشابه حالت
جون باوفا!
+ نوشته شده در دوشنبه سوم آبان ۱۳۹۵ ساعت توسط یارمحمدی
|
با نام آنكه هرآنچه دارم از اوست