9 - « روزگار فخیم فقه »
روزگار فخیم فقه
![]()
كولهباری از آفتاب به دوش
از اقالیم نور میآییمخسته و داغدار و دردآلود
از افقهای دور میآییم
ریشه داریم مثل كوه و درخت
باد از جا نمیكند ما را
چون «حدیث موثق قدسی»
میرسد تا خدا، سند ما را
•
از ازل گوییا كه در تقسیم
عشق كارش به ما محول شد
«مختصر» بود اصل نسخه عشق
با «حواشی» ما «مطول» شد
•
روزگاری لوای بیداری
بود بر شانه «كلینی» ما
اینك آن سرخ رایت خون را
میكشد شانه خمینی ما
از نفسهای پاك روح خدا
گل خورشید از «حدیقه» دمید
شام دیجور جهل پایان یافت
«روزگار فخیم فقه» رسید
•
قرنها قرن سالیان دراز
بحث كردند در «عموم و خصوص»
ره سپردند در «حواشی متن»
چشم بستند بر «ظهور نصوص»
بسته بر رویشان برای ابد
باب پاكیزه «طهارت» بود
«نهی از منكر، امر بر معروف»
مختصر در همان عبارت بود
شامل جمعشان نمیگردید
بركاتی كه جمع در جمعه است
«حجره»ها را جلا نمیبخشید
لمعاتی كه لامع از «لمعه» است
یاد آن روزها كه «شیرازی»
در صفوف جهاد با ما بود
شیخ مظلوم شهر، «فضلالله»
بر بلندای دار، تنها بود
•
گرچه فرزانگان وادی فقه
باب «الانسداد» را بستند
قائلین به انسداد هنوز
در میان صفوف ما هستند
مثل سنگند ساكت و سنگین
چشم بر گردش فلك دارند
دیده بربستهاند و «عندالظهر»
باز بر آفتاب شك دارند
راهی كوچههای بنبستند
در حصار «مقدمات»، اسیر
از سرانجام راه خود غافل
پای دربند آرزوی حقیر
پشت كرده به واجبات خدا
رو به انجام تام «استحباب»
حال سابق برایشان باقی است
با تمسك به «اصل استصحاب»
ای كه عمریست صعب میسازید
صیغه اختلاف امت را
اینك اما بیا كه صرف كنیم
«مصدر» باشكوه وحدت را
ما كه از پیروان خورشیدیم
دلمان از امید «اشباع» است
منكرین طهارت خورشید
قولتان بر خلاف «اجماع» است
تا به كی مثل «زید و خالد و عمر»
تحت تأثیر «حرف جر» بودن؟
ای خوشا استوار، چون موسی
ایمن از «عامل» اثر بودن
•
وقت تنگ است و راه، طولانی
درگذشت زمان، خلافی نیست
بس كنید آی همرهان! آیا
بحث «حیض و نفاس» كافی نیست
وقت آن است كه از سر همت
گذر از سنگلاخ «سطح» كنیم
با اصول اصیل علم و عمل
فقه را قله قله فتح كنیم
وقت آن است تا در این یلدا
پاسدار حریم نور شویم
فرصتی نیست روبهرو ما را
باید آماده «ظهور» شویم
آمد از دامن افق مردی
كرد ما را ز خواب خوش بیدار
پیر ما در «كتاب حج» وا كرد
باب سرخ «برائت از كفار»
از فیوضات حضرتش ما نیز
باب «سبق و رمایه» را خواندیم
اینچنین در «اصول» بیداری
ما كتاب «كفایه» را خواندیم
داد بر معشر بشر توضیح
حكم مجموعه مسائل را
كرد با شیوهای دگر تدریس
دفتر شیخ را، رسائل را
شاهدان «حوادث واقع»!
این روایت، «خلاف ظاهر» نیست
گرچه شبباوران ظلمتخو
قایلند آفتاب طاهر نیست
آه ای ساكنان شب! تا كی
ناظر «عكس مستوی» بودن؟
فصل «ارشاد» میرسد، زیباست
در پی امر «مولوی» بودن
باید از جان گذشت، باید رفت
كاهلی نیست در طبیعت ما
«عدمالاحتیاط» هم گاهی
«احتیاط» است در «طریقت» ما
اینك اینك برای یاری عشق
تا بسازیم فكر فردا را
بر بلندای كرسی تدریس
كاش میداشتیم «صدرا» را
گرچه فیضیه را شبستانها
روشن از صد سراج وهاج است
حوزههای رشید علمیه
به تو ای «شیخ طوس»، محتاج است
بر بلندای منبر تفسیر
گر جناب «طباطبایی» نیست
شكر لله كه از عنایت او
بین «میزان» و ما جدایی نیست
اینك اینك «شهید ثانی» را
باز مصداق دیگری داریم
تا كه در حوزه نور افشاند
«شیخ اشراق» دیگری داریم
میپسندند بعضی از طلاب
بحث در قسمهای «عادت» را
من از ابواب فقه مشتاقم
باب روحانی «شهادت» را
باید از آسمان فراتر رفت
شرط پرواز را رعایت كرد
«بسط و اطناب» درد جایز نیست
باید «ایجاز» را رعایت كرد
سیدعبدالله حسینی
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی ۱۳۹۰ ساعت توسط یارمحمدی
|
با نام آنكه هرآنچه دارم از اوست