7 - یک نما از زندگی سعید !
یک نما از زندگی سعید !
) سعید طلبه پایه هشت حوزه علمیه است(
استاد : آقا سعید ! شما دیگه چرا؟! شما که طلبه منظمی بودید!؟
سعید : حاج آقا ! چی بگم ! مشکلاتی پیش اومده ، بعضی وقتها نمی تونم کلاس بیام و خدمت برسم.
استاد : این بار هم مشکلی نداره ولی باید قوانین کلاس رو رعایت کنی وبه موقع حاضر بشی.
سعید : تشکر حاج آقا ! ضمنا حاج آقا دعا کنید از مشکلاتمون کم بشه!
یک ماه بعد
دوست سعید : سعید ! اسمتو در لیست اسامی اونهایی که درسشون حذف شده دیدی !؟
سعید : نه ! مگه حذف شدن ! آخه چرا !
دوست سعید : خب معلومه غیبتت زیاد بود دیگه
سعید : من که بهشون گفتم مشکلاتم زیاده!!
دفتر مدرسه
سعید : سلام حاج آقا ! اسم ما در لیست محذوفین دروس رسائل و فلسفه هستش! چی شده اسم ما حذف شده!؟
معاون مدرسه : خب ! معلومه ، غیبتت زیاده . بهت که اخطار داده بودیم !
سعید : حاج آقا! مگه یادتون نیست عرض کردم صبح ها چند ساعت رو مسافرکشی میکنم!؟یادتون نیست عرض کردم ، تازه ازدواج کرده ام و اجاره خونه ام هم بالاست!؟باید کارکنم تازندگیم بچرخه!شما هم میدونین با این شهریه هرچند که برکت داره ولی نمیشه زندگی رو اداره کرد.
معاون مدرسه : آقا سعید عزیز ! مشکلاتتو درک میکنم ولی به هر صورت قانونا نمیتونم بذارم در امتحانات شرکت کنی . انشالله ! سال بعد این دوتا درستو ادامه میدی... ضمنا بااین اوضاع و احوال غیبتهای تو شهریه گرفتنتم مشکل داره ! آخه بزرگانمون گفتن این شهریه برای اونهایی هست که ثابت و منظم در کلاسها شرکت میکنن...
اللهم ما بنا من نعمة فمنک
با نام آنكه هرآنچه دارم از اوست